
نمایی زیبا از قلعه متعلق به ملکه زمان

زن قرمزپوشی که خود را Kaileena معرفی میکند

نمایی از محلهایی که در آنها میتوان بین زمان حال و گذشته حرکت کرد

نمونه ای از دشمنان موجود در این شماره
شاهزاده با گذشتن از مراحل بسیار سخت و گیج کننده ولی واقعاً جذاب در نهایت موفق به راهیابی به اتاق ملکه میشود. با تعجبی فراوان از سوی شاهزاده و همچنین شخص انجام دهنده بازی(گیمر) مشاهده میشود که ملکه همان Kaileena است. ملکه توصیح میدهد که سرنوشت بر این است که شاهزاده، ملکه زمان را بکشد و سپس به دست Dahaka کشته شود. پس راهی جز مبارزه وجود ندارد. طی مبارزه ای تحت کنترل گیمر در نهایت ملکه شکست میخورد و کشته میشود. با این کار ملکه که از جنس شنهای زمان است، با انفجاری موجب بوجود آمدن شنها میشود. وای دیگر راهی نیست. تمام امیدها از بین رفت. با این ترتیب تمام زحمات برای جلوگیری از بوجود آمدن شنها از بین رفت و سرنوشت ملکه بوقوع پیوست. با نهایت نا امیدی شاهزاده به دیوار تکیه میزند. او با دستان خود شنها را بوجود آورده بود و باید کشته میشد. Dahaka از دریچه بالای سر شاهزاده قصد وارد شدن را دارد و شاهزاده او را فرا میخواند و میگوید: بیا جان مرا بگیر. شاهزاده به سمت دیوار روبرو میرود و اتفاقاً در هنگام نشستن دستی بر دیوار میکشد. در همین هنگام روزنه ای از امید نمایان میشود. شاهزاده بر روی دیوار یک نوشته حکاکی شده میبیند. در این نوشته ها گفته شده که اگر به ماسکی سحر آمیز دست پیدا کنید میتوانید به عنوان شخص دیگری در جزیره سیر کنید. شاهزاده که در نهایت نا امیدی منتظر کوچکترین شانسی بود به سرعت دست به کار میشود و در همین هنگام به Dahaka میگوید: تو شانس خود را برای گرفتن من از دست دادی. شاهزاده با ادامه بازی به ماسک مورد نظر میرسد و با زدن آن بر روی صورت خود به یک شخصیت با ظاهری خوفناک تبدیل میشود. شاهزاده میفهمد که اگر ملکه را در زمان حال ( یعنی سالها بعد از ماجرای شماره یک بازی ) بکشد شنها در زمان حال تولید میشوند و دیگر در گذشته دست وزیر به شنها نمیرسد. شخصیت شاهزاده که اکنون به دو شخص تبدیل شده است به دنبال هدف خود میرود. در حقیقت در بازی دو شاهزاده وجود دارد و این دو با یکدیگر در جاهای مختلفی روبرو میشوند. در بین ماجرا شخصیت گذشته شاهزاده توسط Dahaka دستگیر و محو میشود و ماسک از صورت شاهزاده افتاده و به شکل قبلی خود برمیگردد. شاهزاده با ترفندهایی ملکه زمان را به زمان حال میکشاند و او را میکشد. با این کار غیر ممکن، ممکن میشود. شاهزاده سرنوشت خود را تغییر داد. شنها که در زمان حال وجود داشتند دیگر از دسترس وزیر دور بودند. شاهزاده با کشتی به طرف شهر خود یعنی بابل میرود.
نکته ای که وجود دارد، سازندگان بذر شماره بعد را در این شماره جاسازی کردند. به این ترتیب که اگر شما تمامی Life Upgrade ها را در بازی بگیرید و اندازه ظرفیت سلامتی خود را به حداکثر برسانید( نوار نشان دهنده میزان سلامتی در این حالت به اندازه دو دایره تقریباً کامل و یک اندازه میشود.) در انتهای بازی با ملکه زمان برای مبارزه با سرنوشت هماهنگ میشوید و با بدست آوردن شمشیری آبی رنگ به جنگ با Dahaka میروید و در حقیقت به زور متوسل میشوید. اما استفاده از زور به ظاهر کار ساز است ولی در حقیقت این کار موجب مصیبتی عظیمتر میشود و زمینه ساخت شماره سوم بازی محیا میشود.

شماره سوم بازی دارای گرافیکی تقریباً در حد و اندازه شماره دوم بازی است ولی از لحاظ پیچیدگی اصلاً شبیه به آن نیست. شماره سوم روندی مشخص دارد و در آن الهاماتی نظیر تغییر شکل شخصیت شاهزاده از شماره قبل گرفته شده است. در این شماره چند قسمت نظیر مبارزه با غولهای عظیم الجثه و ارابه رانی و از همه جالبتر حالت کشتن سریع (Speed Kill) اضافه شده اند.
و اما در شماره سوم بازی شاهزاده با ملکه زمان در حال برگشتن به شهر بابل توسط کشتی هستند. که با صحنه ای باورنکردنی روبرو میشوند. شهر توسط نیروهایی عجیب تسخیر شده است و کشتی شاهزاده توسط شلیک یک منجنیق متلاشی میشود. شاهزاده از ملکه زمان که در این شماره دیگر به همان نام Kaileena شناخته میشود جدا میشود. Kaileena بی هوش روی تخته ای به طرف ساحل میرود و افراد مرموز او را با خود میبرند. شاهزاده برای نجات Kaileena به دنبال آنها میرود. شاهزاده نهایتاً به محلی که Kaileena را در آنجا بسته اند میرسد. به سمت او میدود ولی با زنجیری که به دست او پیچیده میشود گرفتار شده و به زمین میخورد. در این هنگام وزیر هند وارد میشود. شاهزاده که آنچه را میبیند باور نمیکند، شاهد کشته شدن Kaileena توسط وزیر هند و آزاد شدن شنهای زمان میشود. (خاطرتان که هست، وزیر بر اساس شماره دوم کشته نمیشود و اتفاقات شماره اول بازی که منجر به کشته شدن وزیر شد لغو میشوند). اینبار وزیر با بدست آوردن خنجر و جمع آوری سپاهی به ایران حمله کرده بود و منتظر رسیدن شاهزاده به همراه ملکه زمان بود تا کار خود را کامل کند. با این وجود و کشتن ملکه زمان شنها آزاد میشوند و وزیر پس از این کار خنجر را به سینه خود فرو میکند تا تبدیل به موجودی شکست ناپذیر شود. وزیر به شکل هیولایی طلایی رنگ در می آید و خنجر از دستش پرتاب میشود. تمامی کسانی که در آنجا حظور داشتند به هیولا تبدیل میشوند. این افراد عبارتند از : خود وزیر که توضیح داده شد و مشخصاً غول آخر بازی است، یک سرباز چاق که تبدیل به غولی بسیار عظیم الجثه میشود و عول اول بازی است، یک سرباز زن که قدرت زیادی در سرعت و جنگ سریع پیدا میکند و غول دوم بازی است، دو سرباز قوی و تبرزین دار که غول سوم بازی میشوند، و نهایتاً خود شاهزاده که دست زنجیر پیچش تغییر شکل میدهد و در حقیقت به دو نیمه خوب و بد تقسیم میشود.

روی تسخیر شده شاهزاده
از این به بعد بعضی مواقع روی بد شاهزاده ظاهر میشود و بسیاری جاها کمک بزرگی محسوب میشود. روی بد شاهزاده قابلیتهای مفیدی دارد و با استفاده از زنجیری که در اختیار دارد کارهای زیادی میتواند انجام دهد. در ادامه بازی پس از بدست آوردن خنجر توسط پرنس و افتادن به داخل حفره ای عمیق، دوباره پیشروی برای بدست آوردن وزیر و از بین بردن او شروع میشود. پس از اندکی به غول عظیم الجثه اول میرسید و پس از کشتن او مردم زندانی شده توسط او را آزاد میکنید و در همین حال شاهزاده احساس میکند که دارد به شخصیت دیگر خود تبدیل میشود و برای آسیب نرساندن به مردم خود را به داخل چاهی می اندازد.

شاهزاده در حال مبارزه با اولین غول بازی
مواقعی که شاهزاده به درون آبهای زلال میرود به شخصیت اصلی خود برمیگردد. با پیشروی و کشتن غول دوم یعنی سرباز زن و سپس دو تبرزین دار که با هم هماهنگ بوده و همزمان با هر دوی آنها مبارزه میکنید، به وزیر میرسید. قبل از رسیدن به وزیر شاهزاده با جسد پدر خود روبرو میشود که توسط وزیر کشته شده و شمشیر شاه به شاهزاده میرسد. شمشیر شاه ایران قدرت فوق العاده ای دارد و مناسب برای مبارزه با هیولاهای تحت فرمان وزیر است. البته این نکته را بدانید که پرنسس هند که در شماره اول بازی وجود داشت برای پس گرفتن خنجری که وزیر دزدیده است به دنبال او آمده و در این شماره نیز ظاهر میشود و شما را در بسیاری مواقع راهنمایی و یاری میکند، ولی در میان بازی تبدیل شدن شاهزاده را میبیند و از او میگریزد. در پایان وزیر پرنسس هند را دستگیر میکند و شاهزاده سر میرسد. شاهزاده وزیر را طی یک مبارزه سخت و به معنای واقعی کلمه طاقت فرسا شکست میدهد و توسط همان خنجر قلب وزیر را مورد اصابت قرار میدهد و وزیر کشته میشود. نیروهای وزیر تبدیل به شن میشوند و با متحد شدن آنها هاله ای از Kaileena در مقابل شاهزاده بوجود می آید. Kaileena ختجر را از شاهزاده میگیرد و تبدیل به شن میکند. دیگر خنجری برای آزادی شنهای زمان وجود ندارد. Kaileena محو میشود و شاهزاده بالاخره از طلسم رها میشود. هنگامی که همه چیز تمام شده به نظر میرسد، ناگهان روی بد شاهزاده او را به رویایی میبرد و شاهزاده باید با او مقابله کند. اما با ضربه وارد کردن به روح شرور، او از بین نمیرود و حتی تکثیر میشود. پس از اندکی در می یابید که ضربه زدن به او سودی ندارد و باید او را ترک کنید. با ترک او، در حقیقت او را از بین میبرید. در حقیقت بی اعتنایی به شیاطین بهترین راه مقابله است. بعد از آن شاهزاده توسط پرنسس به هوش می آید. دیگر همه چیز تمام شده است، اما به چه قیمتی؟ شاهزاده دیگر فردی مسن شده است و عمر خود را به مبارزه و مصیبت تلف کرده است. پیشرفت سن شاهزاده طی سه شماره کاملاً محسوس است. در شماره ابتدایی شاهزاده جوانی جویای نام بود. در شماره دوم شخصیت او در اوج خود است، جوانی کار آزموده و پر قدرت، در شماره آخر سن او بیشتر از یک جوان به نظر میرسد و بیشتر به یک انسان اصطلاحاً جا افتاده مینماید.
شاهزاده در انتها برای پرنسس هند تمام ماجرا را از اول شروع به تعریف میکند و بازی پایان می یابد. ( به علت اتفاقات شماره دوم، اتفاقات شماره اول و در نتیجه آشنایی شاهزاده و پرنسس هند صورت نگرفته بود و تنها شاهزاده، پرنسس را میشناخت.) با ایجاد یک پایان این چنینی سازندگان این حس را القاء میکنند که بازی میتواند حرکتی دایره ای داشته باشد و شما را دوباره به ابتدای ماجرا متوجه میکند و همین پایان میتواند ابتدای شماره اول باشد چرا که شماره ابتدایی با همین جملات و صدای شاهزاده شروع میشود.