در اینجا قصد داریم آنچه در رابطه با این سری بازی به نظر میرسد را مورد بحث قرار دهیم. در رابطه با این که ایده این بازی و داستان آن از کجا آمده است، افسانه ای قدیمی ( مانند داستانهای هزار و یک شب) به نام شاهزاده پارس وجود دارد. این افسانه مورد توجه نویسندگان Ubisoft Montreal قرار گرفت و با انجام موافقتهای لازم گروه POP تشکیل شد. نسخه ابتدایی به نام Prince Of Persia: The Sands Of Time عرضه شد و انصافاً بسیار فراتر از زمان خود بود. گیم پلی جذاب و داستان پر محتوا و گیرا باعث شده بودند که یک بازی کامل و بی نظبر در زمان خود بوجود آید. گرافیک بازی نیز در زمان خود در حد بسیار بالایی قرار داشت. البته این اولین بازی نبود که بر اساس این افسانه ساخته میشد و قبلاً هم عنوانهایی تحت این نام به عنوان مثال یک بازی با نام Prince Of Persia در کنسول Mega Drive وجود داشتند.

نسخه مگا-درایو از این بازی

داستان بازی اینگونه بود که سپاه ایران به هند حمله میکند و با وجود قلعه مستحکم هند نفوذ به آن کار دشواری به نظر می آمد. در این هنگام توسط وزیر هند خیانتی صورت میگیرد و او شخصاً با کشتن دربانها دروازه ها را برای سپاه ایران باز میکند. سپاه ایران به راحتی وارد قلعه میشود و قلعه را تصرف میکند. وزیر هند با معرفی خود مورد عفو قرار میگیرد و به خاطر خدمتی که کرده است از معتمدان شاه ایران میشود.

شاه ایران به همراه شاهزاده قبل از حمله به قلعه هند

وزیر هند دربانها را کشته و دروازه ها را باز میکند

سپاه ایران آماده حمله به قلعه هند
در جمع آوری غنائم یک ساعت شنی بسیار درخشنده و جالب مورد توجه شاه ایران قرار میگیرد. به نظر میرسید که به جای شن در ساعت ذره های طلا وجود دارد. شاه ایران ساعت را برای حاکم هم قطار خود هدیه میبرد و در کاخ، وزیر هند پیشنهاد میدهد برای خارج کردن شنهای داخل ساعت کسی را به دنبال خنجری سحرآمیز که مانند کلیدی برای ساعت میماند بفرستند. خنجر در جایی دست نیافتنی وجود داشت و کسی جز شاهزاده ایران از پس این کار بر نمی آمد. شاهزاده تحت کنترل گیمر به خنجر دست پیدا میکند و آن را به کاخ می آورد.

ساعت زمان که درخشندگی خاصی دارد

حاکم هم قطار و دوست شاه ایران که ساعت برای او برده میشود

شاهزاده پس از بدست آوردن خنجر سحرآمیز آن را برای پدرش می آورد
وزیر هند که خود ساحری زبده است و از نفرین زمان با خبر است، شاهزاده را تشویق به وارد کردن خنجر به بدنه ساعت شنی میکند تا شنها آزاد شوند. با انجام این کار توسط شاهزاده شنها آزاد میشوند و وزیر هند کنترل آنها را به دست میگیرد و با استفاده از آن افراد حاضر از جمله شاه ایران و درباریان و... را تسخیر میکند. تنها شاهزاده که عامل این کار و صاحب خنجر است و وزیر که نیروی ماورایی بالایی دارد مورد تسخیر قرار نمیگیرند.

شاهزاده خنجر را به بدنه ساعت وارد میکند

افراد حاظر در صحنه به صورت هیولاهایی تسخیر شده در می آیند
وزیر شاهزاده را وسوسه میکند که با دادن خنجر به او همه چیز را به حالت اول برگرداند. شاهزاده که از ابتدا نیز به این انسان خیانتکار اعتماد نداشت میگریزد. در ادامه شاهزاده با تواناییهای خود و تحت کنترل گیمر و با کمکهای پرنسس (دختر شاه هند) موفق به رسیدن به ساعت میشود. پرنسس به شاهزاده میگوید که سریعاً خنجر را به داخل حفره موجود در قسمت فوقانی ساعت وارد کند. شاهزاده در این حین به علت عدم اعتماد به پرنسس اندکی تردید میکند و این باعث میشود که وزیر سر برسد و با طوفانی از شن آنها را از ساعت دور کند. همچنین وزیر سعی میکند خنجر را به دست آورد ولی با زیرکی شاهزاده این اتفاق نمی افتد.

پرنسس هند ( به نام فرح ) که توسط ایرانیان به کنیزی گرفته شده بود و بدست شاهزاده آزاد میشود
دستیابی شاهزاده و پرنسس به ساعت